مير تقي الدين كاشاني

127

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

تا صدف باشد و گاهى گهر آرد به غلط * اين خزف هم به غلط باد درين بحر گهر تا سر و سايهء اقبال خدا شاهانند * شاه را سايهء اقبال خدا باد به سر * * * هر دل مردانه كاو در غم جانان شود * همچو شعاع بصر ، جمله تنش جان شود هركه غمى مىخرد خاصه ز مردان عشق * ترسد كاينك مباد ، مرد پشيمان شود خواجه كه چشمش پر است ، ليك ز سيماى سيم * مانده كه در مصر حُسن ، يوسف ارزان شود چارسويى گر ز درد مىبتوان ساختن * جمله دلِ بيدلانش ، مايهء دكان شود پيرهنى گر ز غم مىبتوان دوختن * جمله سر عاشقانش ، گوى گريبان شود چون به بيابان عشق روى نِهم خشك لب * خود به حقيقت سراب ، چشمهء حيوان شود ور تو نباشى دمى پيش نظر همچو نور * جمله جهان در سرم ، خواب پريشان شود صدمهء هجران تو كرد مسلّط فنا * ز آنكه درين رستخيز ، كار به پايان شود لذّت ديدار تو ساخت مكرّر حيات * ز آنكه به يك ديدنت ، عمر دو چندان شود در شب هجر تو جان گرچه گدازد چو شمع * باز اميد وصال در تن من جان شود